4. نقد اسطوره‌شناختی:

در این روش منتقد سعی دارد صور مثالی یا کهن‌الگوهای متجلی شده در اثر را دریابد. بُن‌مایه‌ای از اسطوره در اثر می‌یابد یا بر اساس کهن الگوهای جمعی به شخصیت‌پردازی داستان را نقد می‌کند. کهن‌الگوهای شخصیت را می‌شناسد مثلاً هرمس، آپولو، دیونیزوس، آتنا، آرتمیس و آفرودیت و هفاستئوس و... سپس به بررسی شخصیت‌ها بر اساس کهن‌الگوی جمعی می‌پردازد و چگونگی تغییر و استحاله‌ی کهن الگو را در سیر داستان بررسی می‌کند.

5. نقد اخلاقی:

قدیمی‌ترین نوع نقد است. منتقدان این شیوه به تاثیرات اخلاقی اثر توجه می‌کنند. به پیروان این نوع نقد انسان‌گرا می‌گویند. این‌‌ها ادبیات را فرایندی می‌دانند که باید در زندگی و روحیات بشر تاثیر بگذارد. در این نوع نقد، به انعکاس اخلاقیات در داستان خیلی توجه می‌کنند.

6. نقد سیاسی:

این نقد تحلیل متن را با مطالعه‌ی زمینه‌های سیاسی و اجتماعی درهم‌می‌آمیزد. ادبیات مانند شیئی نیست که در قلمرویی بی‌زمان و زیباشناختی وجود داشته باشد و منفعلانه مورد تعمق قرار گیرد، بلکه همانند تمام مظاهر فرهنگ، محصول شرایط اجتماعی_اقتصادی و در نتیجه محصول وضعیت ایدئولوژیک زمان و مکانی است که در آن به تحریر در آمده است. حال چه نویسنده چنین قصدی داشته باشد و چه نداشته باشد. مارکسیست‌ها بر این اعتقادند که نویسندگان ناگزیر آثاری را خلق می‌کنند که مبین گونه‌ای از ایدئولوژی است. زیرا انسان نیز محصول محیط است. در این نوع نقد معتقدند هر نوع متنی، بعدی سیاسی دارد. متن از طریق آن‌چه می‌گوید یا از طریق آن‌چه نمی‌گوید نسبت به مسائل اجتماعی موضع می‌گیرد. یعنی هم نقد سیاسی و هم نقد جامعه‌شناختی کاربرد ایدئولوژیک دارند. جالب این که فقط محتوای اثر هنری نیست که ایدئولوژی را منتقل می‌کند، بلکه شکل اثر نیز چنین می‌کند.

7. نقد هرمنوتیک:

نوعی نقد تاویل‌گرایانه است که به چگونگی ادراک و فهم متن توجه می‌شود. در این نوع نقد به زمان و مکان خواندن توجه بسیار می‌شود. محور این نوع نقد (معنا چیست) است.

8. نقد فمینیستی:

این نوع نقد می‌کوشد نشان دهد جامعه‌ی مردسالار بر چه ساز و کارهایی استوار است . در این نوع نقد به بررسی آثار زنان و نیز ارزیابی ادبیات و هنر از دیدگاه زنان می‌پردازند. هدف نقد فمینیستی اساساً سیاسی است. با این حال بسیاری از فمینیست‌ها از نظریه‌ی روانکاوی و سایر نظریه‌ها استفاده می‌کنند، زیرا برخی از جنبه‌های این نظریه‌‌ها را برای بررسی مسائل مربوط به تجربه‌های زنان سودمند می‌دانند مثلاً می‌توان از روانکاوی برای کمک به فهم تاثیرهای روانیِ مردسالاری و نیز این که زنان و مردان چرا و به چه نحو آن را درونی می‌کنند، سود جست.

9. نقد ساختارگرایی:

از یاد نبریم که ادبیات، هنری کلامی است. متون ادبی از زبان به وجود می‌آیند. بنابریان ارتباط ادبیات با ساختار کلان، یعنی زبان ارتباطی بسیار مستقیم است. ریشه‌ی ساختارگرایی، مردم‌شناسی و زبان‌شناسی است. در این نقد به چگونگی ایجاد معنا توجه می‌شود نه چیستی معنا. در روایت‌شناسی ساختارگرا به اجزاء روایی متن توجه می‌شود. ساختارگرایان اعتقاد دارند که ساختارهایی را که ما در ادبیات، مثل هر چیز دیگری، ادراک می‌کنیم، فرافکنی‌های ساختارهای ذهن انسان هستند.

10. نقد خواننده‌محور:

نقش خواننده در تفسیر و تاویل متون توجه ویژه‌ای می‌شود. در این نوع نقد خواننده مفسر نهایی متن به حساب می‌آید. خوانندگان فعالانه معنا را می‌سازند و خوانندگان متفاوت می‌توانند متن واحدی را به شکل‌هایی کاملاً متفاوت قرائت کنند. دانشی که در فاصله‌ی قرائت اول و دوم از متن کسب می‌کنیم، تجارب شخصی، حس و حالی که در برخورد با متن داریم، همه و همه می‌توانند در ایجاد معانی مختلف از متنی واحد دست داشته باشند.

11. نقد مطالعات فرهنگی:

از نظر پژوهشگران مطالعات فرهنگی، دایره‌ی شمول متون فرهنگی بسیار گسترده است و رفتارهای روزمره، آئین‌ها، گروه‌های اجتماعی، انواع ادبی و شکل‌های مختلف رسانه‌های جمعی را در برمی‌گیرد. در این نوع نقد فرهنگ را دلالت‌گرا می‌دانند و ادبیات را هم نشانه‌ای فرهنگی چون دیگر نشانه‌ها به حساب می‌آورند. هر نشانه‌ای در متن دلالت‌گراست. فیلم‌هایی که شخصیت نگاه می‌کند. کتاب‌هایی که می‌خواند. همه به شکل وسیعی فرهنگ آن جامعه را بازتاب می‌دهند. به تعبیری می‌توان گفت که مفهوم ادبیات در مقوله‌ی همه‌شمول‌ترِ فرهنگ ادغام شده است و نقد ادبی در زمانه‌ی ما با هدف گسترده‌ترِ نقد فرهنگ انجام می‌شود.



تاريخ : دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۸ | 15:10 | نویسنده : رقیه رضوان رستمی |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.