درباره کتاب دختران قهرمان : قصههای خواندنی این کتاب حکایت دختران نوجوانی است که گاهی با شجاعت و دلیری و گاهی با دانایی و خردمندی گره از کاری باز میکنند.
این کتاب شامل چهل و یک داستان ترجمه شده است که هر کدام نمونهی شناخته شده در میان اقوام و سرزمینهایی است که در طی سالیان دهان به دهان گشته است. هر کدام از قهرمانان این قصهها به کشور و فرهنگ خاصی تعلق دارند.
مقاومت و تسلیم نشدن در برابر مشکلات و ارادهی راسخ قهرمانان این قصهها و رویارویی با هرآنچه آدمی را سست و ناامید میکند جوهرهی اصلی داستانهای این مجموعه است. شما در هر داستان با دختری آشنا میشوید که شاید همسن و سال شما باشد. دختری ده ، یازده ، دوازده ساله یا … که داستان زندگیاش را بی اغراق برایتان تعریف میکند.
بنابر تجربهی نویسنده این کتاب تنها خوانندهی دختر نداشته است. جالب است بدانید که پسرهای نوجوان زیادی از خواندن این کتابها استقبال کردهاند. قهرمان زندگی خودتون باشید. این کتاب شامل یک مجموعه سه جلدی است.

جانی روداری (ایتالیایی: Gianni Rodari ۲۳ اکتبر ۱۹۲۰ – ۱۴ آوریل ۱۹۸۰) نویسنده و روزنامه نگار ایتالیایی بود که بیشتر به خاطر کتابهای کودکانش مشهور است، از جمله ماجراهای چیپولینو. او در سال ۱۹۷۰ به خاطر مشارکت پایدارش به عنوان نویسنده کودک مدال دوسالانه هانس کریستین آندرسن را دریافت کرد و بسیاری او را مهمترین نویسنده کودک ایتالیایی قرن بیستم به شمار می آورند. کتاب های او به زبان های مختلف ترجمه شده اند.
زندگینامه جانی روداری؛ یکی از بزرگترین نویسندگان کودک و نوجوان ایتالیا
زندگینامه
جیانی روداری که بیشتر او را با نام جانی روداری می شناسند شاعر، روزنامه نگار و یکی از بزرگترین نویسندگان کودکان و نوجوان ایتالیا است و کتاب هایش به زبان های بسیاری ترجمه شده است. ماجراهای پیازچه، کیک آسمانی، بنفشه ای در قطب، دختری که نمی خواست بزرگ شود، از جمله آثار اوست.
جانی روداری در ۱۹۲۰ در دهکده ای در شمال ایتالیا به دنیا آمد و در همان جوانی با ادبیات و دنیای قصه نویسی آشنا شد و در ۱۹۵۱ به انتشار دو کتاب با عنوانهای «ترانه های کودکانه» و «ماجراهای پیاز کوچولو» دست زد و یک سال بعد هم ازدواج کرد که ثمره این ازدواج تولد دخترش در ۱۹۵۷ بود که نامش را پائولا گذاشت. در همین سال بود که در آزمون روزنامه نگاری حرفه ای پذیرفته شد اما سرانجام تصمیمی گرفت که زندگی اش را به راهی دیگر کشاند. او کار کردن به عنوان نویسنده کودک را به حرفۀ روزنامه نگاری ترجیح داد.
ادامه مطلب
1.عضویت در کتابخانه عمومی آغار طرح دوستی با هزاران انسان متعالی است
2. با حضور مستمر در کتابخانه عمومی ستاره فضای مجازی باشید
3.در عصر بمباران اطلاعات کتابخانه های مهمترین پناهگاه اندیشه شماست
نوشته شده توسط :آقای محمدباقر تقوی
در پنجمین جلسه کارگاه آموزشی فن بیان و آیین سخنوری آقای ابراهیمی درباره کنش و واکنش در سخن گفتن و هم چنین بروز احساسات درست در سخنرانی بیاناتی فرمودند .و تمریناتی با موضوع زمزمه در شب را که اعضا از جلسه قبل حاضر کردند ارائه دادند.
✅برگزاری کارگاه عفاف و حجاب و خانواده سالم به مناسبت هفته عفاف و حجاب در بین زنان و مادران اعضای کتابخانه و سخنرانی توسط سرکار خنم حسنی
🔴همراه با معرفی کتاب "مسله حجاب" و کتاب "بهم میاد؟"
🔴و هم چنین تقدیر از اعضای با حجاب کودک و نوجوان
📚کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر📚

به منظور تهیه نوشت افزار اسلامی- ایرانی انجام می شود؛
به همت نهاد کتابخانه های عمومی کشور و در آستانه آغاز سال تحصیلی، طرح «مهربانی در مهر» به منظور تهیه نوشت افزار اسلامی- ایرانی و کتاب های کمک درسی برای کودکان و دانش آموزان در استانهای سیل زده، اجرا میشود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد کتابخانه های عمومی کشور، به دنبال برگزاری موفق پویش «بهار مهربانی» که با هدف کاهش آلام مردم به ویژه کودکان، کاهش آسیبهای اجتماعی، پرکردن اوقات فراغت و سرگرمی کودکان در مناطق سیلزده اجرا شد، طرح «مهربانی در مهر» به منظور تهیه نوشت افزار اسلامی- ایرانی و کتاب های کمک درسی برای کودکان و دانش آموزان از سوی نهاد کتابخانه های عمومی کشور برگزار می شود.
این اقدام با توجه به نزدیک شدن به سال تحصیلی جدید و به منظور تهیه نوشت افزار اسلامی- ایرانی و کتاب های کمک درسی، در راستای اولویتهای نهاد کتابخانههای عمومی کشور برای امداد فرهنگی و تأمین نیازهای روانی کودکان و نوجوانان در مناطق سیلزده از ۲۰ تیر لغایت ۳۰ مردادماه برگزار میشود و طی این مدت کتابخانه های عمومی سراسر کشور به عنوان پایگاه جمع آوری کمک های مردمی (شامل نوشت افزار اسلامی- ایرانی و کتاب های کمک درسی) فعالیت خواهند داشت.
بر اساس برنامهریزی صورت گرفته در روند اجرایی طرح «مهربانی در مهر» اقلام جمعآوری شده پس از ساماندهی و تفکیک، تا تاریخ ۱۰ شهریور به انبار اداره کل منابع ارسال گردد تا پس از ارزیابیهای لازم به استانهای سیل زده ارسال شود و در اختیار کودکان و دانشآموزان این مناطق قرار گیرد.
گفتنی است پس از اینکه آغاز سال جدید با وقوع سیل در برخی استانهای شمالی و غربی کشور خسارات سنگینی به برخی هموطنان مان در استانهای مختلف تحمیل شد، دستگاههای مختلف به کمک نیروهای مردمی اقدامات امدادی آمادگی خود را برای کمکرسانی و همچنین تأمین نیازهای اولیه حادثه دیدگان سیل اعلام کردند؛ نهاد کتابخانههای عمومی کشور نیز در مدت کوتاهی پس از این اتفاق، با فراخوان جمعآوری کمکهای مردمی و اعزام کارکنان نهاد برای ارائه خدمات فرهنگ و امدادی در این مناطق، اقدام به اجرای پویش «بهار مهربانی» کرد.
این حرکت در ماه مبارک رمضان نیز با عنوان طرح «بهار مهربانی در بهار قرآن» که به توزیع عادلانه اقلام جمعآوری شده در کتابخانه های عمومی سراسر کشور و همچنین اجرای برنامههای فرهنگی با محوریت ماه مبارک رمضان اختصاص داشت، ادامه یافت. نقالی، شاهنامه خوانی، بازیهای بومی محلی، مسابقات تفریحی، پرواز بادبادک ها، قصه گویی با محوریت جشنواره کتابخوانی رضوی، برنامه های جهادی فرهنگی، قصه گویی، برنامه های مرتبط با ماه مبارک رمضان و برنامه ویژه روزه اولی ها، بخشی از برنامههای اجرا شده در این مناطق بود.

با احترام،نظر به اینکه اساس و آبادانی هر شهر در گروه داشتن خانواده سالم است است،از این رو به مناسبت هفته حجاب و عفاف و همچنین تقارن با دهه کرامت محفل هم اندیشی با موضوع(عفاف و حجاب و خانواده سالم) در کتابخانه عمومی آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا(مورخ چهارشنبه 26 تیر راس ساعت 5 عصر) برگزار می گردد .لذا از علاقمندان جهت شرکت در این محفل دعوت بعمل می آید
گفتنی است؛ از روز اول ماه ذیالقعده یعنی ولادت حضرت معصومه(س) تا ولادت امام هشتم شیعیان دهه کرامت نامگذاری شده است.


کبوتر وار میآیم به آب و دانهای دل خوش
عطش دیده، ترک خورده، به سقا خانهای دل خوش
دلم خورشید میخواهد، هوای گنبدت کرده
دوباره برنگشته دل، هوای مشهدت کرده
پوستر بیست و دومین جشنواره بینالمللی قصهگویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با طرحی از داستان معروف «لوبیای سحرآمیز» منتشر شد.
به گزارش اداره کل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، سلمان طاهری طراح و تصویرساز پوستر بیستودومین جشنواره بینالمللی قصهگویی در مورد این طرح توضیح داد: در طراحی پوستر این دوره باید خط پوستر دوره قبلی جشنواره حفظ میشد، از طرف دیگر شعار جشنواره که «آینده ساختنی است» را نیز باید در پوستر نمایش میدادیم که در پایان به قصه «لوبیای سحرآمیز» که جنبه بینالمللی دارد، رسیدیم.
طاهری با اشاره به اینکه این جشنواره بینالمللی است و قصه «لوبیای سحرآمیز» هم در داستانهای عامیانه ما ایرانیها و هم در بیشتر کشورها شناخته شده است و ایرانی بودن آن برای مخاطب غیرایرانی نیز قابل درک است، از این عنصر استفاده کردیم.
او در مورد رنگ پوستر نیز گفت: اگرچه موضوع جشنواره، کودک و نوجوان است ولی شرکتکنندگان در آن بزرگسالان هستند، به همین دلیل سعی کردم فضای جدیتری را با استفاده از ترکیب رنگ وارد پوستر کنم.
این طراح در عین حال با بیان اینکه کودکان مخاطب اصلی قصه هستند، افزود: سعی کردیم حضور کودکان را نیز در پوستر حفظ کنیم و تلاش خواهیم کرد در طراحی بخشهای دیگر از نمونههای تجمیعی و عروسکی نیز بهره ببریم.
طاهری خاطرنشان کرد: زمینه پوستر کِرِم رنگ، بقیه رنگها نیز مورد علاقه عموم مردم و به چشم مخاطب آشنا است. ابرها و کره زمین نیز با رنگ اصلی طراحی شده است.
بیستودومین جشنواره بینالمللی قصهگویی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان روزهای پایانی آذر سال ۱۳۹۸ در مرکز آفرینشهای فرهنگی هنری تهران برگزار میشود.
✅در چهارمین جلسه از کارگاه آموزشی فن بیان و آیین نگارش به شعرخوانی و آموزش صحیح تلفظ کلمات و هم چنین مهارت کنترل استرس پرداخته شد
📚کتابخانه ایت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر📚
📕برگزاری برنامه جمع خوانی از کتاب (کاش تورا می دیدم)به مناسبت دهه کرامت در بین اعضای
کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر📚

به مناسبت دهه کرامت برنامه آموزشی اوریگامی توسط سرکار خانم زینب شاکریان در بین اعضای کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا صورت گرفت.
به مناسبت دهه کرمت آعضای کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا کتابهای با موضوع حضرت معصومه(س) و امام (رضا) به اشترک گذاشته اند
آبراهام لینکلن در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ (یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۱۸۷ خورشیدی) بدنیا آمد. وی به عنوان نخستین رئیس جمهور از حزب جمهوری خواه آمریکا انجام وظیفه نمود و شانزدهمین رئیسجمهور آمریکا شد. امروز او بدین جهت مشهور است که به تاریخ برده داری در آمریکا خاتمه داد و ایالات متحده آمریکا را با نظارت بر مسائل مربوط به جنگ در طی جنگ داخلی آمریکا پا برجا نگه داشت. لینکلن توسط یک بازیگر تئاتر به نام «جان ویلکس بوث» مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در صبح روز ۱۴ آوریل ۱۸۶۵ (جمعه ۲۶ فروردین ۱۲۴۴ خورشیدی) درگذشت.
توانمندیهای او را در امر رهبری میتوان به وضوح در موارد زیر مشاهده کرد: در نخستین عملکرد دیپلماتیک وی در کنترل و اداره ایالتهای مرزی گرفتار برده داری در اوایل جنگ، در ناکام ساختن تلاش پارلمان برای سازمان دهی کابینه وی در سال ۱۸۶۲، در گفتهها و نوشتههای بسیارش که به بسیج کردن و انگیزه دادن به ناحیه شمال کمک شایانی کردند و در فرونشاندن جنجال صلح در انتخابات ریاست جمهوری ۱۸۶۴ آمریکا. کوپرهدز او را به خاطر نقض قانون اساسی، پا را فراتر از قدرت اجرایی خود گذاشتن، اجتناب از سازش و مصالحه در امر برده داری، اعلام قانون ازدواج، معوق گذاشتن حکم احضار به دادگاه، دستور بازداشت ۱۸ هزار مخالف من جمله مقامات دولتی و ناشران روزنامهها و کشتار صدها هزار مردان جوانی که به عنوان سرباز در جنگ خدمت میکردند، مورد انتقاد قرار داد. «جمهوری خواهان تندرو» نیز او را به دلیل عملکرد کندش در خاتمه دادن به برده داری و عدم اعمال خشونت کافی نسبت به مناطق اشغال شده جنوبی به باد انتقاد گرفتند.
تاریخ نویسان بر این باورند که لینکلن بر نهادهای سیاسی و اجتماعی آمریکا تأثیری ماندگار بر جای نهاد به ویژه اینکه این روال را در پیش گرفت که تمرکز قدرت را در دولت فدرال افزایش دهد و از قدرت دولتهای ایالتی بکاهد. اعتبار او مدیون نقش در تعریف مسائل بزرگ و مهم، سازمان دهی جنگ داخلی و پیروزی در آن، از بین بردن برده داری، تجدید نظر در ارزشهای ملی، تشکیل حزب سیاسی نوین و حفظ آمریکا است. ترور او در نگاه میلیونها تن از مردم آمریکا شهادت محسوب شد.
نامه ابراهام لینكل به آموزگار فرزندش:
او باید بداند كه همه مردم عادل و صادق نیستند. اما به فرزندم بیاموزید كه به ازای هر شیاد، انسانهای صدیق هم وجود دارند. به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر با همتی هم وجود دارد. به او بیاموزید كه در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. میدانم كه وقت میگیرد اما بیاموزید اگر با كار و زحمت خویش یك دلار بدست آورد بهتر از آن است كه جایی در زمین پنج دلار پیدا كند. به او بیاموزید كه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاد آور شوید. اگر میتوانید به او نقش مهم كتاب را در زندگی بیاموزید. به او بگویید تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان، به گلهای درون باغچه، به زنبورهای كه در هوا پرواز میكنند دقیق شود.
به فرزندم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است كه مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به او یاد دهید كه با ملایم ها ملایم و با گردن كشها، گردن كش باشد. به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند(و او را مسخره كنند). به او یاد دهید كه همه حرف ها را بشنود و سخنی را كه به نظرش درست میرسد انتخاب كند.
ارزشهای زندگی را به فرزندم آموزش دهید. به او یاد دهید در اوج اندوه تبسم كند. به او بیاموزید كه در اشك ریختن خجالتی وجود ندارد. به او بیاموزید كه میتواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند اما قیمت گذاری برای دل بی معنا است.
به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برحق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در كار تدریس به فرزندم ملایمت به خرج دهید اما از او یك ناز پرورده نسازید، بگذارید شجاع باشد. به او بیاموزید كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید كه میتوانید چه كار كنید.

یزد- آذریزدی نویسنده ادبیات کودکان ایران در بازنویسی و بازآفرینی آثار کهن پیشگام بوده است. معروفترین کتاب آذر یزدی "قصه های خوب برای بچه های خوب" نام دارد که در ۸ جلد گردآوری و تالیف شده است و شامل موارد زیر است: اولین کتاب دارای بیست و پنج قصه است که از کتاب کلیله و دمنه انتخاب شده است.
مهدی آذر یزدی در ۲۷ اسفند ۱۳۰۰ در محله خرمشاه یزد زاده شد، او از هشت سالگی همراه پدرش در زمین رعیتی کار کرد و در بیست سالگی از کار بنایی به کار در کارگاه جوراب بافی یزد کشیده شد و پس از آنکه صاحب کارگاه جوراب بافی تصمیم به تأسیس دومین کتابفروشی شهر یزد را گرفت، او را از میان شاگردان کارگاه به کتابفروشی منتقل کرد.
کار در کتابفروشی زمینه آشنایی او با اهالی شعر و ادب را فراهم کرد و آذر یزدی پس از مدتی به تهران نقل مکان کرد.
آذریزدی مدتی در چاپخانه علمی، کتابفروشیهای خاور، ابن سینا، امیرکبیر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، روزنامه آشفته و روزنامه اطلاعات کار کرد و سالهای سال به شغل غلط گیری نمونههای حروفچینی شده یا تصحیح کتاب مشغول بود.
او از سال ۱۳۳۵ با نوشتن "قصههای خوب برای بچههای خوب" کار نویسندگی خود را آغاز کرد. این کتاب مجموعهای از قصههای بازنویسی یا بازآفرینی شده از متون ادبی قدیم فارسی چون کلیله و دمنه، مرزبان نامه، سند بادنامه، سیاست نامه، گلستان، مثنوی و آثار عطار است.
آذر یزدی پنج کتاب در مجموعه " قصه های تازه از کتابهای کهن " انتشار داد. وی ترجمه ای بنام " گربه ناقلا " و حکایت منظومی بنام " شعر قند و عسل " و همچنین دو کتاب آموزشی بنام "خود آموز عکاسی و خود آموز شطرنج " نیز دارد .
یکی از مجموعه داستانهای او برنده جایزه یونسکو در ایران و دیگری برنده عنوان کتاب برگزیده سال از طرف شورای کتاب کودک گردیده است.
وی در سال ۷۳ بدلیل نداشتن پول اجاره خانه در تهران دوباره به یزد بازگشت. به خانه پدری رفت که با آرامش بنشیند و بنویسد؛ پشیمان شد، ولی دیگر توان جابه جایی نداشت.
آذریزدی نویسنده ادبیات کودکان ایران در بازنویسی و بازآفرینی آثار کهن پیشگام بوده است.
معروفترین کتاب آذر یزدی "قصه های خوب برای بچه های خوب" نام دارد که در ۸ جلد گردآوری و تالیف شده است و شامل موارد زیر است: اولین کتاب دارای بیست و پنج قصه است که از کتاب کلیله و دمنه انتخاب شده است و از اصل آن ساده تر میباشد. جلد دوم از این مجموعه دارای بیست و یک قصه است که همه آنها از کتاب مرزبان نامه انتخاب و ساده نویسی شده است. کتاب سوم از دو کتاب سندباد نامه و قابوسنامه اخذ گردید. در جلد چهارم قصههای برگزیده و نو ساخته از کتاب مثنوی مولوی را می خوانیم. جلد پنجم از مجموعه قصههای خوب برای بچههای خوب دارای ۱۸ قصه قرآنی است که بیشتر شامل قصههای پیامبران می باشد .کتاب ششم از مجموعه قصه های خوب برای بچههای خوب از آثار شیخ عطار است که به بیان ساده و قابل فهم برای کودکان نوشته شده است. جلد هفتم تحت عنوان قصههای گلستان و ملستان دارای داستانهایی از گلستان سعدی و مجموعه هایی که بعد از گلستان نوشته شده را در بر میگیرد .جلد هشتم از مجموعه قصه های خوب برای بچههای خوب شامل قصههایی از زندگانی چهارده معصوم میباشد که از کتب مختلفی جمعآوری شده است. آذر یزدی پس از انقلاب هم چهره ماندگار شد و محفلها و انجمنهای مختلف برای او بزرگداشت های متعدد برپا کردند.
آذر یزدی دوست کودکان ایران که او را پرتیراژترین نویسنده تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران میدانند به غیر از کتاب فرزندی نداشت. این نویسنده بزرگ ایرانی هرگز ازدواج نکرد وی زمانی که برای آخرین بار به کرج آمد تا نوشتن را سر بگیرد و دو کارش را کامل کند و به چاپ بسپارد راهی بیمارستان شد و درهیجدهم تیر ۱۳۸۸ در سن هشتاد و هشت سالگی در بیمارستان آتیه تهران دار فانی را وداع گفت و در حسینیه خرمشاه یزد در نزدیکی محل زندگیاش به خاک سپرده شد.
امروز بعد از هشت سال از رفتن پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران اگر سر به مقبره او بزنید مظلومیتش را در گم شدن یاد و خاطره اش مشاهده می کنیم در این مکان که اکثر روزها بسته است آذر یزدی با سنگ قبری ساده آرمیده است و امکان حضور همیشه بر سر قبرش میسر نیست.
در سال ۱۳۹۲ شورای عالی انقلاب فرهنگی، بنابر پیشنهاد شورای فرهنگ عمومی ۱۸ تیر را به عنوان روز ادبیات کودک و نوجوان در کشور اعلام کرد. شایسته است به پاس تلاشهای آذریزدی توجه بیشتری به زنده نگاه داشتن یاد و خاطره این نویسنده بزرگ انجام شود.

با حضور در کتابخانه های عمومی به همراه فرزندانتان دوستی با کتاب را از کودکی در وجودشان نهادینه کنید.
و همچنین از عضویت نیم بهائ در روز ملی ادبیات کودک و نوجوان و روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی شاهچراغ(ع)( سه شنبه 18 تیر) بهره مند شوید.
سومین جلسه کارگاه آموزشی فن بیان و آیین سخنوری برگزار گردید.![]()
در این کلاس تلفظ صحیح کلمات و واژگان توسط استاد آموزش داده شده است، و متنی بی هیچ علامتی و اعرابی در اختیار اعضا قرا گرفته است تا دوستان در کلاس بخوانند و درست خواندن همان متن و ژست ها و لحن هایی را که باید در آن استفاده کنیم نیز توسط استاد آموزش داده شد.
همان طور که برای بهتر سخن گفتن باید تمرین و ممارست کرد برای بهتر نوشتن نیز باید ممارست لازم صورت گیرد در این زمینه دوستان متن نامه ای به پدر را که از جلسه قبل حاضر کردند در کلاس ارائه دادند.
و در پایان قرار براین شد در جلسه بعدی متن سخنرانی با موضوع کتابخوانی حاضر گردد و دوستان در کلاس آرائه دهند.
نسل امروز با نگاهی آسیب شناسانه به مسائل کتاب و کتابخوانی در جامعه امروز با حضور رحیم مخدومی، نویسنده و پژوهشگر، مهدی رمضانی، معاون توسعه کتابخانهها و کتاب خوانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، علیرضا مختارپور، دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور و با اجرای امیر ابراهیم رسولی روز جمعه 14 تیر ماه به روی آنتن شبکه پنج رفت.
رحیم مخدومی، نویسنده و پژوهشگر در بخش مهمان ویژه گفت: به لحاظ سختی نشر و از آن مهم تر غربت کتاب، حال کتاب خوب نیست، اگر غربت کتاب نبود، با سختی نشر کنار می آمدید.
مطلب پیشنهادی
رحیم مخدومی، نویسنده در برنامه نسل امروز گفت: باید درباره غربت کتاب فکری کرد و بسیج عمومی باید در این زمینه شکل گیرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، برنامه تلوزیونی نسل امروز با هدف آسیب شناسی مسائل کتاب و کتابخوانی در جامعه امروز با حضور رحیم مخدومی نویسنده و پژوهشگر، مهدی رمضانی معاون توسعه کتابخانهها و کتاب خوانی نهاد کتابخانههای عمومی کشور، علیرضا مختارپور، دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور دیروز جمعه ۱۴ تیر از آنتن شبکه پنج سیما پخش شد.
مخدومی در بخش مهمان ویژه این برنامه گفت: بهلحاظ سختی نشر و از آن مهم تر غربت کتاب، حال کتاب خوب نیست، اگر غربت کتاب نبود، با سختی نشر کنار میآمدید. باید درباره غربت کتاب فکری کرد و بسیج عمومی باید در این زمینه شکل گیرد و احتیاج به فرهنگسازی دارد. رهبران گروههای خاص جامعه باید کتابخوان باشند. متاسفانه رهبران تشکلهایی که وظیفه ذاتیشان فرهنگی است، کتابخوان نیستند مثلاً وزیر فرهنگ و وزیر آموزش و پرورش باید کتابهایی را که خواندهاند معرفی کنند.
ادامه مطلب
برگزیدگان و شایستگان تقدیر هفدهمین جشنواره «قلم زرین» معرفی و تقدیر شدند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، همزمان با برگزاری آئین اختتامیه هفدهمین جشنواره قلم زرین در غروب پنجشنبه 13 تیرماه، در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران، ناشران، نویسندگان و شاعران برگزیده این دوره اعلام شدند.
طبق آراء داوران، 9 اثر برگزیده در بخشهای مختلف هفدهمین جشنواره قلم زرین حاصل تلاش پنج ناشر کشور بودند، که براساس رای داوران، حسین سعیدی مسئول انتشارات بهنشر، اکبر ایرانی، مدیر موسسه پژوهشی میراث مکتوب، مسعود کوثری، مدیر انتشارات علمی فرهنگی و عبدالحمید قرهداغی، مدیر نشر سوره مهر ، چهار ناشر تقدیر شده این دوره از جشنواره قلم زرین بودند که با اهدای لوح جشنواره از آنها تقدیر شد. جایزه ناشر برتر هم به دلیل چاپ دو کتاب برگزیده و دو کتاب تقدیر شده در هفدهمین دوره جشنواره قلم زرین به علیمحمد مودب، مدیر نشر شهرستان ادب اهدا شد.
در بخش داستان بزرگسال طبق اعلام مجری برنامه، ۱۳۱ کتاب از ۳۱۴۹ کتاب چاپ شده در سال ۹۷ در فضای بزرگسال، به مرحله داوری این دوره از جشنواره راه یافته بود که پس از داوری ۲ رمان نامزد دریافت جایزه شدند.
طبق نظر داوران در بخش داستان بزرگسال، اثری برگزیده شناخته نشده و رمان «باران تمشک» نوشته مصطفی فعلهگری از انتشارات سوره مهر و رمان «پس از ۲۰ سال» نوشته سلمان کدیور از انتشارات شهرستان ادب، به صورت مشترک شایسته تقدیر اعلام شدند.
در بخش شعر بزرگسال از میان هشت اثر کاندید شده، دو مجموعه شعر «از پیله تا پروانگی» سروده محمدرضا روزبه و «آنجا که نامی نیست» اثر یوسفعلی میرشکاک از نشر شهرستان ادب بهطور مشترک برگزیده شناخته شدند.
بخش داستان کودک و نوجوان هفدهمین هم کتاب برگزیدهای نداشت و از میان ۱۰۸ اثر راهیافته به بخش داوری، تنها یک اثر شایسته تقدیر انتخاب شده بود که جایزه آن به رمان «خواب پلنگ» نوشته هادی حکیمیان تعلق گرفت.
در بخش شعر کودک و نوجوان هم از میان ۶۱ اثر راهیافته به مرحله داوری، ۴ اثر نامزد قلم زرین شده بودند که از میان آنها «باید تو را پیدا کنم» سروده مرضیه تاجری و «آبنبات گنده» سروده طیبه شامانی به صورت مشترک شایسته تقدیر انتخاب شدند.
بخش «نقد و پژوهش ادبی» این دوره از جشنواره قلم زرین هم دو اثر برگزیده داشت و کتاب «بومیسازی رئالیسم جادویی در ایران» نوشته محمد و محسن حنیف و «سنجش منابع تاریخی شاهنامه» نوشته فرزین غفوری بهطور مشترک برگزیده شناخته شدند.
✏✏برگزاری دومین جلسه کارگاه آموزشی فن بیان و نویسندگی
✏✏
🔴در این جلسه ضمن بیان اهمیت و ماهیت "کلمه" و افزایش دایره لغات و واژگان،تمریناتی برای صحبت کردن میان جمع در بین اعضا صورت گرفت
📚📚کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر📚📚

به نظر میرسد برای فهم روشن بعضی چیزها باید میدان دیدمان را محدود کنیم تا عناصر معینی برجسته شوند و دستهای دیگر حذف شوند. برای خواندن متن دیدگاههای متکثر لازم است و شناخت نقدهای مختلف و روش شناسی نقدها به ما کمک میکند تا همانند یک نظریهپرداز از زوایای مختلف به ادبیات بنگریم و از سلیقهی شخصی در نقد داستان بپرهیزیم. در این یادداشت نگاهی گذرا به پارهای از انواع نقد داریم.
1.نقد روانشناختی
مسلماً اگر روانکاوی میتواند در درکِ بهترِ رفتارهای بشر به ما کمک کند، پس حتماً در فهم متون ادبی که راجع به رفتار بشریاند نیز به ما کمک میکنند. گرچه فروید بنیانگذار نقد روانکاوانه است. اما این نوع نقد مدام بسط و گسترش یافت و یونگ زمینه ی روانشناسی تحلیلی را بنیان گذاشت. از دیدگاه فروید «تار و پود ادبیات را تعارضات حل نشدهای تشکیل میدهند و اثر ادبی نمودِ بیرونی ذهن ناخودآگاه نویسنده است. بنابراین با اثر ادبی باید همانند یک رویا برخورد کرد.» شالودهی نقد روانکاوانه این فرض فروید است که تمامی هنرمندان، از جمله نویسندگان روانرنجورند. با این حال، هنرمند برخلاف اکثر روانرنجوران دیگر، با یافتن راه بازگشت به سلامت عقلانی و انسجام روانی در عملِ آفرینش هنری، از دام بسیاری از جلوههای بیرونی و پیامدهای روانرنجوری میگریزد. به عقیدهی فروید انگیزهی اصلی یک نویسنده از نوشتن هر داستانی، ارضای میلی نهفته یا آرزویی منع شده است که احتمالا در دوران کودکی نویسنده شکل گرفته و بیدرنگ سرکوب و در ضمیر ناخودآگاه انباشته شده است. خود نویسنده هم موجودی است پیچیده و حساس و عصبی. نویسنده باید روان انسان را بشناسد و بداند واکنش های شدید روانی انسان با جریان آرام زندگی روزمره در تضاد است. این گونه واکنشها معمولا یکباره به وجود نمیآیند، بلکه دنبالهی تحولاتی کند و تدریجی هستند. یک سری از نظریهپردازها معتقدند کل متنهای دنیا، روانشناختی است، یعنی هیچ داستانی نیست که روان شناسی نباشد. هر داستان وضعیت بشر را در جهان بررسی می کند، پس به بشر می پردازد و هر چه به بشر بپردازد، درون بشر را مورد توجه قرار می دهد و به نوعی روانشناسی است. به تعبیری نقد روانشناختی وسیعترین نوع نقد است و به دو گروه تقسیم می شود:
روانشناسی رفتاری: داستانهایی که از حرکات شخصیتها پی به روان آنها میبریم و با نمایش حرکات و کنش ها و رفتار شخصیت، حالتهای درونی و روانی شخصیت نمایان میشود.
روانشناسی ذهنی: در این نوع داستانها نویسنده درون ذهن شخصیت میرود. نمونهی بارز آن راسکولنیکوف در رمان جنایت و مکافات است. یا میتواند به صورت تک گفتار باشد که نمونهاش رمان عقاید یک دلقک است.
بنابراین، هر متن ادبی که رفتار انسان را به درستی توصیف میکند یا محصول ضمیر ناخودآگاه نویسنده است، اصول روانکاوی را نیز دربرخواهد گرفت، چه نویسنده هنگام نگارش اثر به آن اصول واقف باشد و چه نباشد.
2. نقد جامعهشناختی:
مهمترین کار این گروه قرار دادن اثر هنری در فضای اجتماعی و تعریف روابط بین این دو است. از نظر لوسین گُلدمن هر متنی بیانگر آراء و گرایشها و آمال گروه اجتماعی معین است. نویسندهی یک متن فرد نیست، بلکه گروهی اجتماعی است.
3. نقد فرمالیستی:
در این نوع نقد به آرایه ها و فرم کار بیشتر توجه میشود. توجه به شکل، اساس نقد قرار میگیرد. هر اثر هنری یک فرم دارد. در ادبیات داستانی فن روایت، لحن و شخصیتپردازی، فرآیندهای ذهنی، کنش های داستانی و نماد و تصویر و دیالوگها و اندیشهها عناصری هستند که با هم کار میکنند و از رمان یک اثر فرمال میسازند.
ادامه مطلب

✅🔰برگزاری برنامه آموزشی اوریگامی از روی کتاب "اوریگامی ساده "توسط عضو فعال "ضحا ذکریازاده "در بین اعضای کتابخانه ایت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر


حضور کودکان و نوجوان در کتابخانه جهت شرکت در مسابقه نقاشی جشنواره رضوی و نقاشیهای بسیار زیبای انها،کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر
برنامه جمع خوانی از کتابهای جشنواره رضوی(8قصه از امام جواد (ع)) در بین اعضای کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر

🌑 ویژه برنامه معرفی کتاب در مراسم شهادت امام جعفر صادق(ع) و شهادت آیت الله بهشتی 🌑
✅📚📚در این برنامه آقای محمد باقر تقوی کتاب "شرح حدیث عنوان بصری" و کتاب زندگینامه ایت الله بهشتی توسط عضو محترم و فعال آقای محمد اسماعیل پور معرفی گردید.
🔴شایان ذکر است این طرح با استقبال نمازگران و روحانی محترم روبه رو شد و آقای حجت الاسلام والمسلمین بیات درباره اهمیت کتاب و کتابخوانی در محافل نماز و در مسجد بیاناتی ایراد کردند
📚کتابخانه آیت الله محمد جواد ایازی رستمکلا شهرستان بهشهر📚

به رنگ کودکي(خاطرات جواد صحرايي)
نگارش: حسن و حسين شيردل
انتشارات: سوره مهر
نوبت چاپ: اول 1391
این ها اسیر هستند. گناه دارند. دلم برای آن ها می سوزد؛ پارچ آب را گرفتم و از اولین اسیر شروع کردم و به همه شان آب دادم. احساس می کردم فرمانده ی این هایم. حس تسلّطی بر آن ها داشتم. همه شان بی سلاح بودند...

مطالبی که در ذیل می آید، خاطراتی از کم سن و سال ترین رزمنده دوران دفاع مقدس «جواد صحرایی» است. جواد صحرایی، فرزند همان سردار صحرایی(از فرماندهان لشکر ویژه 25 کربلا) در سن 9سالگی به همراه پدرش در جبهه ها در کنار رزمنده ها حضور پیدا می کرد. بسیاری از رزمندگان، وصیت نامه های سلحشورانه ای که جواد برایشان می خواند را به یاد دارند. در ادامه خاطراتی از جواد که در کتاب «به رنگ کودکی» آمده است را مرور می کنیم.
آقای شّکی آن زمان فرمانده ی گروهان تدارکات یا انتظامات لشكر بود. در «شط علی» كه من را دید، تعجب کرد. بابا آنجا مرا سپرد به او و رفت پی كارهايش. با لهجه ی شیرین کتولی اش گفت:
- جواد! یک کاری می کنی دو کار بیرزد؟
او می دانست وصیت نامه نوشته ام. در پایگاه شهید بهشتی بارها دیده بود بچه های رزمنده دورم جمع می شوند و من هم با صدای بلند، وصیت نامه ام را می خوانم. وصیت نامه ی من سر و صدا کرده بود؛ تا جایی که یک بار در نماز جمعه ی بهشهر با اجازه ی حاج آقا جباری امام جمعه، وصیت نامه ام را خواندم. شکّی گفت:
- جواد! وصیت نامه ای که تو پایگاه خواندی، یادت هست؟
- آره !
- حفظ هستی؟
- آره!
- چهل، پنجاه تا اسیر گرفتیم. تو سوله اند. میای براشون وصیت نامه ات را بخوانی؟
چشم هایم درخشید.
- می آیی برویم؟
در حالی که دست شکّی را محکم چسبیده بودم، می دویدم تا هم پای او بشوم؛ به سوله رسیدیم. دیدم رزمنده ها دورتادور سوله، مثل زنبورهایی که از کندو سردربیاورند، ایستاده اند. ساختمان مخروبه ای بود. وارد ساختمان شدیم. به اسراء نگاه کردم، بوی باروت می دادند، بوی زخم و یأس.
اسرای عمليات «قدس 2» بودند كه در دام بچه های گردان امام محمدباقر(ع) گرفتار شدند. تازه کارهای اولیه ی امداد روی آن ها انجام شده بود. رزمنده ها از سر و کول هم بالا می رفتند. عراقی ها تا مرا دیدند، شُل شدند. حضور یک بچه چند کیلومتر داخل آب و خاک دشمن، برای شان تعجب برانگيز بود. پچ پچ ها را می شنیدم. چشم هایشان داشت از حدقه در می آمد. کنار شکّی، غروری مرا پُر کرده بود. سینه سِتَبر کرده بودم. اسرا، سیاه چُرده بودند و اَخمو. برخلاف رأفتی که چهره ی رزمنده های ما داشت، صورت مضطرب عراقی ها، بیشتر دیده می شد. رزمنده ها فقط منتظر بودند ببینند واکنش من نسبت به اسراء چه است؟ از هم سبقت می گرفتند تا مرا ببینند. می دانستند قرار است اتفاقی بیفتد.
یک لحظه از نگاه عراقی ها وحشت کردم. شکّی یکی را كه نمی دانم از بچه هاي ما بود و عربی می دانست يا از خود عراقی ها كه فارسی بلد بودند، صدا زد. مرا به او نشان داد و گفت:
- این پسر فرمانده ی گردان، آقای صحرایی است. وصیت نامه دارد. به عربی ترجمه کن!
قبل از اینکه وصیت نامه را شروع کنم، احساس کردم کارم نقصی دارد. باید کامل می شد. قبل از شروع وصیت نامه ام گفتم:
- آقای شکّی! دوست دارم به این ها آب بدهم.
آقای شکّی مات شد.
- برای چی؟
این ها اسیر هستند. گناه دارند. دلم برای آن ها می سوزد.
پارچ آب را گرفتم و از اولین اسیر شروع کردم و به همه شان آب دادم. احساس می کردم فرمانده ی این هایم. حس تسلّطی بر آن ها داشتم. همه شان بی سلاح بودند. جلوی یکی از آن ها توقف کردم. شروع کردم با او حرف زدن. دلیل مکثم پسرعموی پدرم «شهید موسی» بود که سال 1360 مفقود شده بود. همه ی جنازه های شهدای رستم کلا برگشتند، الّا دو نفر که یکی از آن ها موسی است. آن اسیر عراقی شبیه موسی بود؛ به لحاظ لاغری و استخوان بندی صورت. تحلیل بچه گانه ام خنده دار بود. با خودم فکر کردم که با اين شباهت، او می داند موسی کجاست؟
گفتم:
- سلام!
متحیر شده بود. ترسید. گفتم:
- پسرعمو موسی را دیدی؟
متوجه نمی شد چه می گویم، بعد از هر کلمه ای که از دهانم در می آمد، مضطرب تر می شد و وحشت بیش تری بر او چيره می شد. آقای شکی، آن مترجم را فرستاد تا ببیند ماجرا از چه قرار است؟
- چیزی شده؟
همان طور که چشم به اسیر دوخته بودم، گفتم:
- پسرعموم را اسیرکردی، بگو! جاش را بگو!
راستش آن همه جمعیت رزمنده و عراقی که داشتند مرا می پاییدند، باعث شد جوگیر شوم.
اسیر مفلوک که متوجه حرف هایم نمی شد، هی سر تکان می داد. مترجم به او فهماند که بچه ی یکی از فرمانده ها هستم و آمده ام دنبال پسرعمویم. اسیر كه به کودکی ام پی برد، لبخند زد. بعد از سقایی، شروع کردم به وصیت نامه خواندن:
«بسم الله الرحمن الرحیم»
- اینجانب، جواد صحرایی رستمی، فرزند رمضان علی، که در سن نُه سالگی به جبهه های حق علیه باطل عزیمت نمودم و ... .
... اگر به شهادت رسیدم، دوچرخه ام را به پسر شهیدی بدهید که پدرش را از دست داده ... .
حیف که همه ی بخش های آن وصیت نامه الان در ذهنم نیست. آقای بابايی به يكی دو فراز ديگر از وصيت نامه ام اشاره كرد كه آن را با هم مرور می نماييم:
- اگر كسی از من طلبكار است به خانواده ام مراجعه كند.
- اگر به كسی ظلم كرده ام، از او می خواهم مرا حلال كند و ببخشد.
صدای مترجم در حاشیه ی صدای من به گوش می رسید که بند بند وصیت نامه ام را برای اسراء ترجمه می کرد. بعضی از عراقی ها به گریه افتاده بودند. بعضی ها از شدت شگفتی مات شان برد. یک عده هم ناچ ناچ می کردند.
حاج آقای بابایی - مسئول تدارکات وقت لشكر 25 کربلا و از بچه های چالوس آنجا کنارم بود. بعدها می گفت:
ـ آن روز شهید میثمی نماینده ی امام هم برای دیدار رزمندگان به هور آمده بود. وقت نماز جماعت، بعضی از اسرای عراقی با این که وضو گرفتن هم بلد نبودند به نماز جماعت ایستادند.
گریه و احساس عراقی ها را که آن روز دیدم، حس بدی که با دیدن شان هنگام ورود به ساختمان و قبل تر از آن داشتم، از بین رفت.
استاد ناصر ایرانی، داستاننویس پیشکسوت کشورمان در ۳ آبان ۹۷ درگذشت. او علاوه بر نوشتن داستانهایی نظیر «نورآباد دهکدۀ من»، «سختون»، «عروج» و «زندهباد مرگ»، کتابهای هم برای آموزش داستان دارد. اینجا یکی از درسهای او را به نقل از کتاب «داستان: تعاریف، ابزارها و عناصر» میخوانید.
نویسندهای تصمیم گرفته است رمانی یا داستان کوتاهی بنویسد که موضوع آن را انتخاب کرده است. او حالا با این کار دشوار رو به رو است که داستانی را که در ذهن دارد طوری روایت کند که گیرایی و کشش داشته باشد تا بتواند علاقه و حس کنجکاوی خواننده را جلب کند و اشتیاقی در او برانگیزد که تا صفحۀ آخر کاستی نگیرد. درست مثل شهرزاد قصهگو که قصههایش را طوری روایت میکرد که شنوندهاش تا دمیدن آفتاب لحظهای دل از آن برنمیکند و گوش از آن برنمیگرفت.
نویسندۀ ما در صورتی از پس این کار دشوار بر خواهد آمد که قريحه، استعداد، تجربه، و کاردانی او قادر باشد به پرسشهای فنی بسیاری پاسخ گوید. به عنوان مثال، داستان را با چه پاراگرافی آغاز کند که در همان ضربِ اول علاقه و کنجکاوی خواننده را جلب کند؟ بعد از پاراگراف افتتاحیه، چه چشماندازی از جهان داستان خود را پیش چشم خواننده بگستراند و از این چشمانداز رو به سوی کدام چشماندازهای دیگر پیش برود؟
روایت داستان را به عهدۀ چه کسی بگذارد؛ خودش، دیگری، یا ظاهراً هیچکس؟ در روایت داستان تا چه حد متکی به گفتن باشد و تا چه حد متکی به نشان دادن؟ همۀ ما، بخصوص در روزهای کودکیمان، کم و بیش این لذت ناب را تجربه کردهایم که مادربزرگمان، یا پدربزرگمان، با صدای خود داستانی را برایمان گفته است. و لابد همۀ ما گاهی به تئاتر رفتهایم و شاهد بودهایم که بازیگران، در نقش شخصیتهای نمایشنامه، چگونه به صحنه میآیند و ماجرایی را به ما نشان میدهند. نویسندۀ ما داستانی را که در ذهن دارد هم میتواند با صدای خود برای خواننده بگوید و هم میتواند آن را به او نشان بدهد. حتماً یادتان هست این جملۀ جوزف کنراد را: «وظیفۀ من که میکوشم به انجامش برسانم این است که به قدرت کلمۀ مکتوب، به تو امکان دهم که ببینی.» کلمۀ مکتوب، یا نثر داستانی، این امتیاز را دارد که به نویسنده اختیار میدهد هر وقت که لازم دانست بگوید و هرگاه که مناسب تشخیص داد نشان بدهد. حال آنکه، فی المثل، نقاش و پیکرتراش فقط میتوانند نشان بدهند، آن هم فقط کیفیتهای جسمی هر چیز و هر کسی را و حالات درونی اشخاص را فقط تا آن حد میتوانند نشان بدهند که در ظاهر آنان منعکس است. و اما چون حیف است، یعنی عقل سلیم نمیپسندد، هنرمندی که دو بال در اختیار دارد فقط از یک بال بهره گیرد، نویسندۀ ما باید به این پرسش مناسبترین پاسخ را بدهد که کجا از گفتن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد، و کجا از نشان دادن بهره گیرد و تا چه حد از آن بهره گیرد.
پرسش دیگر این است که شخصیتهای داستان را چگونه و چه وقت وارد صحنه کند؟ آیا پیش از آن که خود آنان را به صحنه بیاورد بهتر است زمینهچینی کند یا خیر؟ مثلاً به نحوی، فرضاً در گفتوگوی شخصیتهای دیگر، سخنی از آنان به میان بیاورد که در ذهن خواننده تصوری راجع به آنان ایجاد شود مطابق یا برخلاف آنچه واقعاً هستند؟ ریشههای اندیشه، زمینههای شکلگیری عواطف، و انگیزههای عمل آنان را از چه مرحلهای در زندگیشان باید شرح دهد و به منظور تحلیل آن ریشهها و زمینهها و انگیزهها تا چه حد لازم است به گذشتۀ آنان بازگردد، و این رجوع به گذشته چه وقت، چه وقتها، صورت گیرد که بجا باشد؟
پرسش دیگر این است که گذشت زمان و طی مکان را چگونه نشان بدهد؟ اگر سالی، ماهی، روزی، در خط زمانی داستان وجود داشت که حادثۀ قابل ذکری در آن روی نداده بود چه باید بکند با این سال و ماه و روز؟ اگر در بخشی از مسافرت شخصیتهای داستان منظرهای تماشایی وجود نداشت یا رویداد مهمی پیش نیامده بود چه باید بکند با این بخش از مسافرت؟
پرسش دیگر این است که محیط زیست شخصیتها را فقط باید نام ببرد، یا کافی است خطوط کلی آن را ترسیم نماید، یا لازم است به تفصیل آن را تصویر کند؟ در صورت اخير باید همۀ جزئیات محیط زیست را ذکر کند یا بخشی از آنها را؟ در صورت اخير کدام بخش از جزئیات محیط زیست را باید ذکر کند؟
اینها برخی از پرسشهایی است که قریحه، استعداد، تجربه، و کاردانی نویسنده باید در لحظه لحظۀ نگارش داستان به آنها پاسخی بجا و شایسته و دلپسند بدهد. میتوان گفت ارزش هنری و گیرایی هر داستانی تا حد زیادی بستگی دارد به خوشذوقی و حس تناسبی که نویسنده به هنگام پاسخ دادن به این پرسشها به خرج میدهد. و باید دانست هیچ دستورالعمل مدوّنی وجود ندارد، و نمیتواند وجود داشته باشد، که بتوان پاسخ این پرسشها را در آن یافت و به کار برد. همچنین باید دانست که در این فنِ هنریِ والا نمیتوان فقط به تجربه و حذف خطا متکی بود یا به کارسازی قریحه و بخت.
میدانیم که داستاننویسان بعضی از کشورها، از جمله کشورهای اروپایی، در بستر یک سنتِ دیرپا و غنیِ روایت زاده میشوند و رشد می کنند. آنان در نتیجۀ زندگی و تنفس در فضای زندۀ سنتِ مزبور خود به خود با فن روایت آشنا میشوند و زیر و بم آن را تا حد زیادی از متقدمان و متأخران میآموزند.
شاعران ایران نیز از چنین منبع فیضی برخوردارند. زندگی آنان، بیاغراق، از مهد تا لحد با شعر عجین است و بنابراین عجیب نیست که فن شعرسرایی را، گاه حتی بی آنکه به مکتب رفته باشند و خط نوشته باشند، به نحو تام و تمامی جذب میکنند و به غمزه مسئلهآموز صد مدرس میشوند.
واقعیت این است که فرهنگ ایرانی در زمینۀ فن روایت ابداً فقیر یا بیسنت نیست. منتهی، اولاً سنت روایت منظوم در کشور ما غنیتر از سنت روایت منثور است و سنت روایت شفاهی غنیتر از سنت روایت مکتوب؛ ثانیاً ویژگیها، صفتهای ممیّز، فضیلتها، و تواناییهای سنت ایرانیِ روایت عمدتاً نامکشوفاند زیرا هنوز فنشناسان دقیقالنظر به پژوهش در تاریخ تطوّر و، همچنین، به سنجش و طبقهبندی علمی آنها نپرداختهاند و لذا نویسندگان نسلهای معاصر شناخت چندانی از آنها ندارند؛ و ثالثاً از فضای فرهنگی این سرزمین دور افتادن و در قلمرو فرهنگ غربی حاشیهنشین شدن (که نام آن غربزدگی است) سبب شده است که بسیاری از داستاننویسان ما هم از دایرۀ نفوذ- دست کم خود به خودیِ - سنت ایرانیِ روایت بیرون بمانند و هم از شناخت خلّاق و سنجشگرانۀ سنت غربی روایت عاجز باشند.
با این تفاصیل نویسندۀ جوان، اگر بخواهد در فن روایت مهارت یابد، چه باید بکند؟ پاسخ این است: او هیچ چارهای ندارد جز شاگردی کردن - و خوشا به سعادت او اگر این فروتنی سازنده را داشته باشد که همواره، تا آخرین لحظههای عمر هنری خود، خویشتن را از این فیض محروم نکند.
و اما شاگردی کردن در مکتب کدام استادان؟
در مکتب استادانی که جوهر روح و تمامی هنر و یافتهها و مهارتهای خود را در آثارشان منعکس کردهاند و در اختیار همگان گذاشتهاند. می توان نسخهای از آثار آنان را خرید یا حتی از کتابخانهای وام گرفت و در مکتب آزادشان زانوی تلمّذ بر زمین زد.
ادامه مطلب




